فریاد بی صدا
نوشته شده در تاريخ 26 مهر 1389برچسب:, توسط حسین |

فاصله...

بگير دستاي تنهامو که بي دست تو غمگينم

به تلخي هاي دلتنگي ، کنار غصه  ميشينم

من از اين بيقراري ها ، سراغ عشقو ميگيرم

به چشمات خيره ميمونم ، بپاي عشق مي ميرم

همه ساعات بودن  رو، شمارش ميکنم با غم

"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوريم هردومون از هم

اگرچه اين دل تنها ، فقط از عشق  ميخونه

ولي درکُنج تنهائي ، دلم، از" فاصله"  خُونه

براي بي پناهي هاش، همش آغوش غم  بازه

تـُو روياش، با خيال تو، اميدِ تازه  مي سازه

...

تو باورکن که  قلب من، توي غربت پريشونه

ميخواد دوري کنه  ازغم ، ولي بي تو  نميتونه

 بگير دستاي تنهامو، که قلبم بي تو بي تابه

هميشه چشم بيدارم ، ميون گريه ميخوابه

همه ساعات بودن  رو شمارش ميکنم با غم

"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوريم هردومون از هم

...

دلي که توي جام تو، شرابِ صبر ميريزه

خودش صبروقرارش نيست،  خودش از غصه لبريزه

من از رنجِ جدائي ها ، نگاهو برتو ميدوزهم

پيش چشم تو ميخندم ، ولي در سينه ميسوزم

همه ساعات بودن  رو شمارش ميکنم با غم

"زمان" با " فاصله " دست داد، که دوريم هردومون از هم



.: Weblog Themes By LoxBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.